تبليغاتX
برادران آزادی
 

برادران آزادی

روزنوشته ها ، اشعار ، مقالات و مطالب علمی

 
ارتباط با ما برنامه نویسی آموزش شبکه دانلود خانه
 
Liberty
IRAN
نویسندگان وبلاگ
 
پیوندهای وبلاگ
 
کتابخانه مجازی پارسی قفسه
پیونهای روزانه
 
پاکدست RSS
 
Rss-پاکدست
 
 
 طعم دیگری از دموکراسی !!
 
آب روی ریخت ، سری شکست 
تغاری (طغاری) شکست و سری بریده شد .

تاریخ بنویس که نگویند ؛ کور بودند و دندشان نرم

موش تو سوراخ نمی رفت جارو به دمش می بست .
(یارو رو تو ده راه نمی دادند سراغ کد خدا رو می گرفت )

بعد از پاکستان و تلاش مردم پاکستان برای بازگرداندن حقشان -قبل و بعد از قتل خانوم بوتو - این بار نوبت افغانها بود که بگویند جمع کنید کاسه و کمچه را با این همه تاریخ و ایران کهن را بر سر دنیا کوبیدن .
در جهان سوم هم آخرید  .

یکی نیست بگه ما که دودوتامون چهارتا نمیشه چه به پیشدستی سیاسی !

برادر افغان ،
خوش مزه بود . نوش جانتان . تاوان انگشت بریده را اینگونه باید داد . با تمام تلاش های کشورهای غربی برای ایجاد دولت اعتلافی نه محکم افغان ها جوابی بود مبنا بر اینکه تازه رسیدیم اما تازه نفسیم . تا دموکراسی زندست راه دومی در کار نیست .

کاوه اي پيدا نخواهد شد اميد ، کاش اسکندري پيدا شود

|+| نوشته شده توسط محمود آزادی در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 و ساعت 18:27  

 سوءظن‌ در جوامع - نقل از وبلاگ هیئت منتظران ظهور (عج)
 
میان این درگیری سیاسی و برخورد های غلط و توهینهای بدون استدلال و مدرک از سوی هر دو گروه سیاسی کشور و متاسفانه تبدیل این فرهنگ غلط به بخشی از  فرهنگ جامعه ؛ کم گیر میاد که مطالب میانه رو رو از طرفین دید . مخصوصا در جناح اصولگرا که انگاری دلشان نمی خواهد بی جواب بمانند و به هر وسیله ای جوابی جور می کنند اما این مطلب فارق از ابعاد سیاسی برای جامعه مسلمان و غیر مسلمان میتونه راهکاری باشه تا بیش از این دچار سردرگمی اجتماعی نشیم هرچند در برخی جزئیات با مطلب مشکل دارم ولی لازم دیدم بدون دستبرد در تفکر نویسنده وبلاگ ، مطلب رو کامل درج کنم :



امام علی (ع) :  مَن‌ْ وَضَع‌َ نَفْسَه‌ُ مَواضِع‌َ التُّهَمَة‌ِ فَلا يَلوُمَن‌َّ مَن‌ْ اَساءَ بِه‌ِ الظَّن‌َّ.

(نهج‌البلاغه‌ ـحكمت‌159)

 كسي‌ كه‌ خود را در معرض‌ و در موارد تهمت‌ قرار دهد، نبايد كساني‌ راكه‌ به‌ او سوءظن‌ پيدا مي‌كنند، سرزنش‌ كند.

 

در جامعه‌ اسلامي‌، رابطة‌ بين‌ اعضاي‌ جامعه‌ بر خوش‌بيني‌ نسبت‌ به‌ يكديگرو عدم‌ سوءظن‌ استوار است‌. گرچه‌ حكومت‌ و دستگاههاي‌ مسوول‌ آن‌، درموارد خاصي‌ كه‌ نظم‌ و امنيت‌ جامعه‌ بدان‌ بستگي‌ دارد در حدود شرع‌ و قانون‌،براي‌ پرس‌وجو از افرادي‌ كه‌ مظنون‌ هستند مجاز مي‌باشند، ولي‌ در بين‌ افرادجامعه‌ تجسّس‌، بدگماني‌ و بدبيني‌ نسبت‌ به‌ هم‌ به‌ هيچوجه‌ جايز نيست‌. روايات‌زيادي‌ بر اين‌ مطلب‌ تاكيد دارند كه‌: «كارهاي‌ برادر مومن‌ خود را بايد حمل‌ برصحّت‌ كني‌ و به‌ هيچ‌ روي‌ به‌ گمانه‌زني‌ ناروا نپردازي‌.» اصل‌ِ اعتماد متقابل‌ وحمل‌ بر صحّت‌ كارهاي‌ مومن‌ تا جايي‌ كه‌ ممكن‌ است‌، حتي‌ در مواردي‌ كه‌ظواهر امر، زمينه‌هاي‌ بدگماني‌ را فراهم‌ سازد، يك‌ اصل‌ مهم‌ در روابط‌اجتماعي‌ است‌.

در كنار اين‌ اصل‌، اصل‌ِ ديگري‌ هم‌ مطرح‌ است‌ و آن‌، «اجتناب‌ و پرهيز ازقرارگرفتن‌ در موضع‌ تهمت‌» است‌. واقع‌بيني‌ اسلام‌ و رهبران‌ الهي‌، موجب‌شده‌ كه‌ به‌ اين‌ اصل‌ توجه‌ داشته‌ باشند و در عين‌ حالي‌ كه‌ اعضاي‌ جامعه‌ را ازبدگماني‌ و سوءظن‌ پرهيز دهند، از طرف‌ ديگر توصيه‌ كنند كه‌ رفتارِ اعضاي‌جامعه‌ بگونه‌اي‌ باشد كه‌ زمينة‌ سوءظن‌ را از بين‌ ببرد. درست‌ است‌ كه‌ ديگران‌نبايد به‌ رفتار شما بدگمان‌ شوند و شما را مورد تهمت‌ قرار دهند، ولي‌ شما هم‌وظيفه‌ داريد كه‌ براي‌ كمك‌ به‌ حفظ‌ سلامت‌ معنوي‌ جامعه‌ از كارهايي‌ كه‌ زمينة‌بدبيني‌ و بدگماني‌ ديگران‌ را فراهم‌ مي‌سازد، خودداري‌ كنيد.

واقعيت‌ جامعة‌ بشري‌ اينگونه‌ است‌ كه‌ اگر كسي‌ در رفتار خود، به‌ملاحظات‌ جانبي‌ توجه‌ نداشته‌ باشد و بدون‌ رعايت‌ و ملاحظة‌ برداشت‌هاي‌عرفي‌ ـ كه‌ معمولاً از رفتار انسان‌ها منتزع‌ مي‌شود ـ رفتار كند، خودبخودزمينة‌ بدبيني‌ و گمانه‌زني‌هاي‌ ديگران‌ را فراهم‌ مي‌كند و در اينصورت‌، قبل‌ ازهر چيز خود شخص‌ سزاوار سرزنش‌ است‌! آري‌! حفظ‌ حرمت‌ و احترام‌ِ هرفردي‌ در جامعة‌ اسلامي‌، براي‌ ديگران‌ يك‌ وظيفة‌ مهم‌ اخلاقي‌ است‌، ولي‌ اين‌وظيفه‌ قبل‌ از ديگران‌ برعهدة‌ هر كسي‌ است‌ كه‌ از رفتار و گفتاري‌ كه‌ به‌ حرمت‌و احترام‌ِ خود خدشه‌اي‌ وارد مي‌سازد، اجتناب‌ كند و واقعيات‌ِ جامعه‌ وبرداشت‌هاي‌ ديگران‌ از رفتار و گفتار خود را مورد توجه‌ و ملاحظه‌ قرار دهد.

پس‌ براي‌ حفظ‌ سلامت‌ اخلاقي‌ جامعه‌، علاوه‌ بر اينكه‌ بايد رفتاري‌ داشته‌باشيم‌ كه‌ درواقع‌، شايسته‌ و درست‌ باشد، بايد مراقب‌ باشيم‌ كه‌ مبادا زمينه‌بدگماني‌ ديگران‌ نسبت‌ به‌ خودمان‌ را فراهم‌ كنيم‌ و پس‌ از اينكه‌ ديگران‌ نسبت‌به‌ ما، گمان‌ِ بد بردند و ما را به‌ اموري‌ كه‌ هيچگاه‌ در پي‌ آن‌ نبوده‌ايم‌ متّهم‌ساختند، از آنان‌ گلايه‌ كنيم‌ كه‌ چرا چنين‌ كردند! بله‌، اين‌ وظيفة‌ ديگران‌ است‌كه‌ از بدبيني‌ و سوءظن‌ بپرهيزند، ولي‌ اين‌ هم‌ وظيفة‌ ما است‌ كه‌ در رفت‌ وآمدها، نشست‌ و برخاست‌ها، اظهارنظرها، نگاه‌ها، رفتارها، معاشرت‌ها، و...خود را در معرض‌ اتهام‌ قرار ندهيم‌ و از عملي‌ كه‌ موجب‌ بدبيني‌ ديگران‌مي‌شود، بپرهيزيم‌. نگوئيم‌ كه‌ «ما براي‌ نظر ديگران‌ كار نمي‌كنيم‌ و داوري‌ديگران‌ براي‌ ما مهم‌ نيست‌»، زيرا اين‌ بي‌توجهي‌ و بي‌اعتنايي‌ فضاي‌ سالم‌جامعه‌ را آلوده‌ مي‌سازد و بازتاب‌ِ منفي‌ِ آن‌ فقط‌ متوجه‌ ما نمي‌شود. هر كسي‌براي‌ پيشگيري‌ از وقوع‌ جوّ بدبيني‌ و بدگماني‌ در جامعه‌، اين‌ وظيفه‌ را بايدبراي‌ خود لازم‌ بداند.

امام‌ اميرالمومنين‌(ع) ما را به‌ همين‌ وظيفه‌ متوجه‌ مي‌كند و سرزنش‌ كساني‌را كه‌ به‌ ما بدگمان‌ مي‌شوند، در صورتي‌ كه‌ ما خود را در معرض‌ تهمت‌ قرارداده‌ باشيم‌ سزاوار نمي‌دانند و البته‌ در اين‌ كلام‌ نمي‌خواهند بدگماني‌ ديگران‌را جايز بشمرند و آنان‌ را بي‌گناه‌ تلقي‌ كنند، بلكه‌ بر مسووليت‌ هر كسي‌ براي‌پيشگيري‌ از جوّ بدگماني‌ در جامعه‌ تاكيد مي‌كنند. ما و هر كسي‌ دو وظيفه‌ راتواماً در اين‌ زمينه‌ برعهده‌ داريم‌: يكي‌ اينكه‌ خود را در معرض‌ تهمت‌ قرارندهيم‌ و از كارهايي‌ كه‌ بطور طبيعي‌ و عرفي‌ موجب‌ بدگماني‌ ديگران‌ مي‌شودبپرهيزيم‌. ديگر اينكه‌ در مورد رفتار ديگران‌، از سوءظن‌ و بدبيني‌ اجتناب‌كنيم‌. زيرا برخي‌ بدگماني‌ها گناه‌ و معصيت‌ است‌. چنين‌ مراقبتي‌ در جامعه‌،موجب‌ پيشگيري‌ از مفاسد و زشتي‌هاي‌ فراواني‌ خواهد شد و ما را گامي‌ به‌ راه‌امام‌ علي‌(ع) نزديك‌تر خواهد ساخت‌. ان‌شاءاللّه‌.

منبع : هیئت منتظران ظهور (عج)

|+| نوشته شده توسط محمود آزادی در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 و ساعت 18:1  

 من زودتر از بین میریم یا پارازیتا !
 
بودن یا نبودن مسئله این نیست ! فارسی One ، فارسی Tow ، فارسی سه . فارسی دسته به دسته یکجا نشسته ! فارسی ببخشید چرا نشستی !، فارسی باید پاشی برقصی !

if (2*2=10)  then
{
 Select * from !?!?
end if

application.terminate !!!;


|+| نوشته شده توسط محمود آزادی در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 و ساعت 20:36  

 گوگل ف که میزنی میره ... !!!
 
ای بابا این گوگلم آبرو برامون نذاشته ! 

یه بار میاد میگه ایرانی ها بیشترین جستجو رو در مورد کلمات و جملات مشتق از - پور*نو - دارند حالا هم که تا ف میزنیم میره کجا !!!

من که آبرو برام نمونده . چند وقت پیش پشت سیستم داداش ، خواستم واسه خواهر زادم فیلم آموزشی سرچ کنم تا جمله رو تایپ کردم آب شدم .! اول فکر کردم داداش اینا رو سرچ کرده !؟!؟ . رفتم لیست کوکیاش رو حذف کردم دیدم نخیر . یادم افتاد جستجوی سریع* گوگله .

البته جدیدا "ک" که میزنیم کروبی و کلمه و کیهان رو هم میاره و این خودش جای بسی امیدواریه ...

این حوادث اخیر هرچی نداشت این یه خوبی رو داشت که یه سری کلمات از لیست جستجوی سریع* گوگل حذف شد .

من که میگم یه تومار تهیه کنیم بدیم مجلس تا این ماجراها رو یه 3-4 سالی داغ نگه دارند بلکم مقامم اولی رو بدیم یه کشور دیگه !


* این سرویس گوگل بر اساس آخرین کلمات پر جستجو و بسته به حروفی که شما دارید تایپ می کنید یک لیست تهیه می کنه تا شما احتیاج به تایپ کردن نداشته باشید . اما انگاری باید یه درخواست بدیم حذفش کنن !!
|+| نوشته شده توسط محمود آزادی در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 و ساعت 20:0  

 روزنامه ای قهوه ای نشده !!
 
نمی دونم چرا وقتی یه خبرگذاری میانه رو هم پیدا میشه همه خراب میشن سرش تا آخر از خاکستری به زرد که ؛ چه عرض کنم به قهوه ای تبدیلش کنن .

نمونش همین تابناک  !!

اینوری مینویسه ؛ اونوریا فحشش میدن . اونوری مینویسه ؛ اینوریا فحشش میدن . این چه علاقه ای هستش که ما ایرانیها به قهوه ای و قهوه ای کردن و قهوه ای خوندن داریم ! نمی دونم . تازه قلقش دستم اومده که چه جوری خبرهای زرد رو پنهان میکنه و مثلا خاکستری میمونه !! باور ندارید !! یه تیتر میزنه ، بعد هرچی نظر که باب میلشه چاپ میکنه . حالا بقیش بماند ... . لو نمیدم لوس نشه .

من که نفهمیدن چرا ما ایرانیها اگه گربه همسایه میلنگه هم ربطش میدیم به سیاست . البته جدیدا اینجوری نیست ها . خیلی بهتر شده . مردم کمتر مسائل شخصی و خانوادگی افراد رو به سیاست ربط میدن و این خیلی خوبه . بیشتر شده بازی دست روزنامه های زرد .

|+| نوشته شده توسط محمود آزادی در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388 و ساعت 23:17  

 !!!! موسوی جومونگ ایران زمین !!!!
 
مقاله سیاسی نیست . همینجا گفته باشم موضوعش طنز بید .

طنز و جایگاه طنز در ادبیات و تاریخ کشور ما به حدی گسترده است که نبود زبان شیرین طنز زبانی جز زبان آتش به ارمغان نخواهد آورد.

طنز که با قالبی انتقادی و با بیانی شیرین و اما تلخ به بررسی مشکلات جامعه می پردازد به شیوا شدن روابط انسانی و اجتماعی می پردازد تا خشونت و درگیری جایگزین آن نگردد . طنز از دیدگاه من مناسبترین بستر گسترش دمکراسی نرم و منتقد در جامعه است . این قالب ادبی جایگاه خود را در جامعه می گسترد تا هرچه بیشتر انتقادات را از زبان خشک فریاد به نرمی لبخند نزدیک کند .

جایگاه طنزپردازی موفق در جامعه تا حدی تاثیر گذار است که علاوه بر خنده ای که بر لب مخاطب می آورد و عمری دوباره می بخشد می تواند مشکلات کلان جامعه را به شیوایی هرچه تمام تر نقد کند ؛ هرچند به مزاج نقد شونده خوش نیاید .

خوب تا ایجاش رو ادبی گفتم از اینجا به بعدش رو با زبان خودمونی تر . طنز با ایجاد حس نزدیکی ارتباطات اجتماعی تا حد ممکنه جامعه رو به یک جامعه نقاد و شاد تبدیل می کنه . این شادی از سرخوردگی اجتماعی به شکل غیر قابل همتایی جلوگیری می کنه . غالبا انسان شاد یک انسان راضی از شرایط اما در تلاش برای بهتر کردن اوضاع است تا یک ناراضی و پرخواشگر .

برای درک بهتر زبان طنز فارغ از روابط عادی مردم که معمولا در قالب جک یا همون طیفه ها و ...  قابل مشاهده هستش ؛ کاریکاتور ، کتاب ها داستانی و شعر ، تئاتر و فیلم های کمدی جایگاه دیگری در این عرصه دارند .

برگردیم به چندین سال پیش به سریال نطقه چین بود یا پاورچین دقیقا یادم نیست ولی هیچ وقت یادم نمیره وقتی مهران مدیری تو یکی از قسمت ها گیر داده بود به بنزین و گرون شدن 20 تومانی بنزین صدای رئیس جمهور وقت (آقای خاتمی) بلند شده که اتفاقی نیفتاده ! و با عصبانیت داد میزد که اتفاقی نیفتاده که همه چیز رو نسبت می دید به قیمت نفت و بنزین ! حالا یه آقایی هم اومده یه برنامه ساخته که از اول تا آخر مملکت رو وصل کرده به بنزین . (نقل به مضمون ) . این بماند که من چقدر کیف کردم که بلخره صداشون دراومد و واقعا حرف دل منم بود هر چند سن و سال زیادی نداشتم .

آخه اون موقع اینجوری نبود که به صورت پراکنده تر ، تورم وارد اقتصاد بشه . یک دفعه قیمت بنزین میرفت بالا کل مملکت هرجور دلشون می خواست می کشیدن رو قیمت کالا و خدمات ! بعد اون سال کم کم شروع کردن به پراکنده کردن نرخ تورم در صنعت و نگذاشتن یک دفعه همه قیمت ها بالا بره و کسی تخلف می کرد باهاش برخورد می کردد . هرچند بالا می رفت ولی اینجوری نبود دیگه که شب بخوابی صبح پاشی ببینی همه چیز ، شوخی نمی کنم ها همه چیز یکهو بره بالا . آخه بابا نرخ نون رو که دولت تعیین می کرد هم می رفت بالا . دلم می خواست نونوا رو خفه کنم . ! (خواستم بگم نون می خریدم اون موقع ) . 

خوب این تاثیر یه طنز موفق و درست حسابیه . البته این یه نمونش بود . العان هر چند سال یک بار با اینکه نرخ بنزین معمولا سالانه زیاد میشه کرایه تاکسی بالا میره . (غیر از این یکی دو ساله اخیر اونم بابت حذف یارانه ها و ... )

متاسفانه این چند ساله نقش طنز تو جامعه خیلی کم شده . یادم نمیره که یه موقع انقدر زیاد بودن که کل رسانه رو به خودشون مشغول کرده بودند . تو یه دوره که دقیقا پنج کانال سیمای دولتی کالا از این سریالهای نود قسمتی داشتند . نمی دونستند چه جوری پخش کنن با هم تداخل پیدا نکنند . اونم چه سریالهایی . از آقای مدیری ، غفوریان ، کاردان ، عطاران گرفته تا طنز پردازهای دیگه . اما العان به جرعت می تونم بگم کلا شاید در سال یک یا دو سریال و جون دار طنز پخش بشه اونم نه در حد اون سریالها و نه حتی با زمان اونها . گفتم طنز . نگفتم مسخره بازی . !  به قول آقای مدیری این 90 قسمتهایی که 60 تا بازیگر میزارن توش شبی یکشون رو شوهر میدن و یکشون زن میگیره و همه چیز به خوبی خوشی تموم میشه !

این چند ساله سریالهای آبکی کره ای که حتی از لحاظ فلسفی هم جایگاهی ندارند میدن به خورد ملت . از امپراتور دریا گرفته تا جومونگ 2 !!! خدایی اوشین (نمی دونم یادتون بیاد یا نه ) رو نشون می دادند من مسخرم میومد ولی شرف داشت به کل اینها و تو رده سریالهای خانوادگی واقعا موفق بود . می دونم شاید شما هم طرفدار این سریالها باشید و خیلی هاتون باهاشون گریه کرده باشید !!! ولی عوارض جانبی نبودن سریالهای پخته و با درون مایه قوی رو راحت توی همین حوادث اخیر می شد دید که میگفتن !!!! موسوی جومونگ ایران زمین !!!! ...  .

|+| نوشته شده توسط محمود آزادی در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 و ساعت 16:33  

 و اما شاهزاده احمد
 
این منطقه که قدمگاه شازاده احمد یا همان شاه چراغ (شیراز) است . دست رسی محلی به این منطقه از طریق بزرگراه خرم آباد - اندیمشگ (بزرگراه خلیج فارس ) و روستای ایزه امکان پذیره . فاصله منطقه از جاده اصلی 70 کیلومتر ؛  شامل 20 کیلومتر جاده هموار و مابقی در کوهای پر پیچ و خم رشته کوه های زاگرس است . غالب مردم لر و تیره پاپی هستند . شاهزاده احمد به گفته کتاب ایل پاپی و گفته های مردم محلی به خون خواهی امام رضا (ع) به سمت مشهد مقدس عازم میشه که سپاه ایشون توسط سپاه حاکم وقت از هم می پاشه و به سمت جنوب ایران بازگشت می کنند و در نزدیکی شهرستان بروجرد والی بروجرد متوجه حظور ایشون در منطقه میشه و مابقی سپاه به شهادت میرسن و 40 نفر از سپاه باقی می مونه که به سمت منطقه سپید دشت واقع در منطقه ای کوهستانی مابین استان لرستان و خوزستان مهاجرت می کنند . در طول این مدت تحت حفاظت مردم و خان ایل پاپی به تبلیغ دین اسلام و اسلام تشیع می پردازند و بعد از چند سال به مناطق دیگر کشور برای تبلیغ اسلام تشیع پراکنده میشن و شاهزاده احمد (شاه چراغ ) به استان فارس مهاجرت می کنه .
در محل اقامت این بزرگوار در منطقه بنای یاد بودی به پا شده که توسط مردم منطقه به یک عبادت گاه تبدیل شده .
منبع : کتاب ایل پاپی نوشته حسین پاپی و گفتگو با مردم محلی
|+| نوشته شده توسط محمود آزادی در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 و ساعت 12:47  

 نامه ای از محمود به باراک
 
نی گریزم من از این بام و دیار  *** خانه سبز است و سزاوار ستیز است هنوز

باراک جان سلام .

خوبی برادر !

عزیز دل جان برادر ، جایزه ات مبارک . شنیدم بعد همی چند قرنی که سر ستیز با دنیا داشتید بابت این که فکر سبزی بر زبان سرختان راندید ، لایق افتخار سفید گشتید .!  خوب برادر جان حقم دارند ، چند صباحی هست که بر تبل تغییر می کوبید و اصلاحات و صلح ! اما چه اصلاحات و صلحی . آن سرش نا پیدا . زمزمه هایی می آید که انگار این طفل گریز پای بابت نمره قبولی !! ملتی،  7 سال که هیچ بلکم 70 سال مراد را دل خوش کرده ای و جایزه ای بس سفید ارزانیت کردند . خدا خیرشان دهد . یادت هست ! دوست گرامیتان جورج که دیگر بس کله و پاچه گرفته بود یادواره شعبان بی مخ دوست گرامیمان را برایمان زنده می کرد و این اواخر حالم از شعبان که هیچ از هرچه چوپان بود چه دورغ و چه راست گو ، گلاب به رویت تحول می شد . !! 

برادر باراک ، می گویند که چند وقتی هست انگاری وقتی به مجلس فسادی وارد می شوید چشمانتان را می بندید تا علی وار وارد شده باشید بلکم آبروی مسلمان و انسانی نبرید ! خوب است ولی میترسم فراموش کنید چشمانتان را  باز کنید و با مغز مبارک سرتان سنگ دیوار را احساس نماید ! و یا یادتان بورد آفتاب چه رنگیست و  وقتی گفتند العان روز است و روز سیاه ، دیگر یادتان نباشد کجایید و که هستید چه رسد به رنگ و روی آفتاب ! غلط به محظرتان رساندند این مثل مولا علی ، جایگاه دارد و نکته ! مسلمان می خواهد و حداقلش انسان .  

برادر باراک اسمی از مولا آوردم و مسلمانی . شنیده ام مسجد می روید و بر مسلمانان دورود می فرستید . خوب این حق که مسجد بر مسلمان جایز است و مسلمان ، تسلیم شده در برابر خداست و هیچ یکتا پرستی از پیامبران بر حق کفر ورز نیست مگر آن که خلاف آن ثابت شود .! خوب ، که شنیده و دیده ! بلکم اشهدی هم گفته ایند و رو نمی کنید . گفته باشم که نگویید ! بر جنب و 40 روزه آب انگوری (همان کوفتی خودمان و شراب خودتان ) خورده جایز نیست وارد مسجد شود . باور ندارد مشهدی چاوز بیخ گوشتان است . همین چند صباح پیش برای دست بوس که آمده بود سری هم به آقایمان رضا زد و فیضی بس عظیم با خود برد . به من چه که چیز دیگری هم برد یا نه . آن را خودشان می دانند و آن دگران . ما را چه ؛ که باشیم نگران !.

|+| نوشته شده توسط محمود آزادی در یکشنبه نوزدهم مهر 1388 و ساعت 15:57  

 مبارزه برای آزادی و دمکراسی در آمریکا
 
چند وقت پیش شبکه اسمش رو نیار فیلم مستندی از یک فیلم ساز ایرانی به نمایش گذاشت که در اون فیلم ساز سفری به دل آمریکا کرده بود تا به هر دلیلی فیلمی مستند در باره نا برابری هایی که در کشوری با ادعای دمکراسی انجام میگیره بسازه . فیلم جالبی بود فیلمی که در روز استقلال آمریکا ساخته شده بود . هر چند نمی دونم قصد فیلم ساز بر خلاف دیدگاه من بود .

فیلم ساز سری به جلوی کاخ سفید زده بود و با پیرزنی مصاحبه می کرد که در تلاش و مبارزه برای آزادی خواهی و عدالت طلبی غریب سی سال از عمر خودش رو روبه روی کاخ سفید گذرونده بود و زندگیش رو با ذکات و صدقات مردم آمریکا! می گذروند . وقتی داشت این پیر زن رو نشون می داد که چطور از بهترین سالهای جونیش گذشته و دربرابر کاخ سفید عمری رو گذرون کرده تا برای عدالت و آزادی مبارزه کنه به یاد فردوسی میفتم . کسی که عمر خودش رو بابت تهیه شاهنامه گذاشت و زندگیش رو با سختی گذرون می کرد . تنها بابت یک شعار . مبارزه در راه وطن ، آزادی ، پارسی . هرچند اون مبارز عصر و دوره خودش بود و این خانوم مبارز دوره خودش . اون تو اوج ظلم این کار رو کرد و این تو اوج قدرت یه کشور .

خیلی ها میگن چطور آدم در کشوری با این همه دمکراسی انقدر احمقه که عمرش رو جلوی کاخ سفید بابت مبارزه بگذرونه . دمکراسی که خیلی از کشورهای در حال توسعه آرمانشونه و رویای خوابهاشون .

چواب سادست . اگه این آدمها عمرشون رو به باد ندند هرگز آزادی به دست نمیاد . اگه این آدم عین برج زهر مار هر روز به آدمهای توی کاخ سفید سلام نکنه و نگه امروز هم چشمم به اون کاخ کذایی که مبادا از حریم انسانی بیشتر از اینها خارج بشید خدا می دونه العان دنیا تو چه وضعیتی بود . شاید شبیه ایران ! شب می خوابی ، صبح پا میشی کانال تلوزیون رو اتفاقی نگاه میکنی نیشخندی میزنی و میگی بازم سیاست ها تغییر کردن !

|+| نوشته شده توسط محمود آزادی در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 و ساعت 3:19  

 سفری تا اقامتگاه شاهزاده احمد
 
مغزم خالیه ! البته چیز عجیبی نیست !!!

بهار بود که تو راه استان خوزستان گفتیم به سری به قدمگاه و اقامتگاه شاهزاده احمد (شاه چراغ)(۰) با فامیل بزنیم البته در مابین لرستان و خوزستان و نه در شیراز اونم برای اولین بار. شاه زاده که جریان ارتباطش با اجداد من مفصله در منطقه ای پاپی(۱) نشین مابین استان خوزستان و لرستان (فکر کنم سفید دشت ) قرار داره از محلی ها که پرسیدیم گفتن ۷۰ کیلومتری جاده اصلیه ، چشمتون روز بد نبینه عازم شدن هما نا ۷۰ تا ۷۰ کیلومتر از چلو چشممون گذشت تا رسیدم . اونم ۱۰۰ رحمت به جاده چالوس . تو مارپیچهای رشته کوه های زاگرس .

بین راه مناظری رو دیدم بس شگرف !! چه از طبیعت و چه از انسانهای غارنشین  در قرن ۲۱ . آدمهایی که که نمی دونم دولت چطور ۷۰ کیلومتر جاده آسفالته و ۷۰ کیلومتر خطوط برق کشیده ولی نکرده اینا رو قانع کنه که حداقل به نزدیکترین روستای اطرافشون برن ! خونه های که از سنگهای رو هم گذاشته شده دری درست شده بود و با پلاستیک پوشونده شده بود . جوری که من فکر کردم آغل گوسفنده برای زمستون ! اونم تو سرمای استخون خورد کن رشته گو های زاگرس و در ارتفاعات که هر از گاهی ارتفاع برف تا دو متر هم میرسه . به خدا روستای محروم زیاد دیدم چه تو دل کویری شاهرود و... چه تو کوهستانهای تهران و لرستان و ... ولی اینا نوبر بود . حایی که چطوری انسان تونسته پاش رو به اونجا بزاره من موندم چه برسه زندگی در روستاهای کوچیک دو یا سه خانواده ای زندگی کردن . بدون شک تعداد خرسهای اونجا از آدمهاش بیشتره . البته ابن خوبشه . جلوتر که رفتیم جایی رسیدیم که تنها موجود پا دار فقط انسان بود و بز !

در هر صورت از عید تا حالا این منظره ها یادم نرفته . فاجعه بشری بود خدایی . البته از برکات دولت بود که احتمالا به سمت ماشیها سنگ پرتاب نمی کردن ! چون احتمالا سنگها رو مامورین اسفالت کشی و برق کشی خوردن و کم کم عادت کردن به حظور چنین وسایلی !

دلم واسه دختر بچه ای ۱۰ -۱۱ ساله کباب شد که با لباسهای مثلا نو شب عید داشت اونجا بازی می کرد . این که اصولا اونجا می تونه درس بخونه ! زندگی کنه ! بچگی کنه ! یا مثل خیلی از مادرهای قدیمی ماها قربانی ازدواج زود هنگام میشه و احتمالا سال دیگه خونه شوهر میره و باید علاوه بر فقر مالی فقر فرهنگی مردم خودم رو هم تحمل کنه !؟

احتمالا تو عمرشم این فکر به ذهنشم قد نمیده منی که امروز تو یک ساعت ۲۰ هزار تومن فقط خرج غذای مختصر یه مهمونی ساده سه نفره رو دادم به اون فکر کرده باشم . مینویسم شاید و شاید روزی روزگاری این نوشته رو خوند و فهمید تنها کاری که از دستم براش بر میومد براش انجام دادم و حداقل من یکی رو گناه کار ندونه .  

به امام زاده که رسیدیم دیگه شاخام داشت سقف آسمون رو سوراخ میکرد . ! دم در امام زاده ماشینهای مختلفی پارک بود از همه مدل فقط مرسدس بنز ندیدم ! جالبیش اینه که بر خلاف اینکه این منطقه اصیل زاده لر نشینه مردم خلق و خوی عربی داشتن تا لر ! لر ها معمولا آدم های خوش گزرونین و صفتهای خواص خودشون رو دارن اما من اونجا جز زبان لری چیزی از این مردم و ارتباط با فرهنگ خودشون ندیدم . بگذریم . اینو گفتم که بگم این همه مسافر برای یک قدمگاه ولی قدم به قدم بوی خدا رو احساس نکردن . کاش حداقل می شد خود مردم فکری به حال اون بندگان خدا می کردن . قصد توهین ندارم ولی دستشویی های اونحا و سکونت گاه مسافران که احداث شده بود کلبه پادشاهی بود در برابر اون خونه هایی که من دیدم .زیارت چند دقیقه ای که تموم شد برگشتیم ، ناهاری خوردیم ، لنت ماشینی سوزوندیم و ادامه مسیرمون رو به استان غبار آلود خوزستان ادامه دادیم .

داستانهای دیگه ای هم که شنیدم خبر از قطع کردن خطوط برق توسط مردم بود برای فروختن و فرار کردن هر ازگاهی اشرار مسلح به این منطقه برای گریز از دست ماموران پلیس جنوب


۰) طبق کتاب ایل پاپی این قدمگاه محل سکونت موقت شاهزاده احمد یا شاه چراغه که برای خون خواهی امام رضا با سپاهش وارد ایران میشه ام اما همگی در نزدیکی مشهر قطل عام میشن و به سمت جنوب غرب را میفتن در نزدیکی بروجرد امروزی خبر به گوش سربازهای حکومتی میرسه و بازمانده ها رو تا ۴۰ نفر آخر فتل عام می کنن و بازمانده ها به کوههای بخش پاپی نشین گریزان میشن تا دور از دست رس سربازها باشند و بعد از چند سال اقامت پراکنده میشن و بخشی به سمت شیراز امروزی میرن (البته اگه این داستان رو برای بومی های اون منطقه شرح بدن تعهدی نصبت به زنده موندتون نمیدم چون عقیده دارن حداقل بدن شاه چراغ اونجا دفن شده و سرش رو برای حاکم بردن برای جایزه که این هیچیش دیگه با وقایع اتفاق افتاده نمیخونه)

۱) خاندان پاپی یا پای پیر و یا پا پِی (-کسره زیر پ - به معنای کسی که در کاری سماجت می کند) یکی از قدیمی ترین خاندان های استان لرستانه که در منطقه وسیعی از این استان اقامت داشتند و یکی از خانواده های بزرگ خانیاتی به حساب می یومدن . لقب پاپی هم گفته میشه که بابت خدمتی در راه برادر امام رضا(ع) یا همان شاه چراغ انجام می دادن بهشون داده حالا .

|+| نوشته شده توسط محمود آزادی در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 و ساعت 2:45  

 جنگ و صلح برادران خونی
 
 خبر دار؛ از جلو نظام ؛
 اسمت چیه سرباز !؟
 آزادی قربان !
 بلند بگو سرباز !
 آزززادددی قربان .
 برای چی اینجایی سرباز ؟
برای دفاع از ناموس وطنم قربان !

 

اما آزادی با صلاح گرم . ! نه ! صلاح من قلممه* ! درایتمه *! قدرت تفکرمه *! من با اینا می جنگم

برای آزادی ! برای دفاع از ناموس وطنم ! برای دفاع از انسانیت در تمام دنیا !

|+| نوشته شده توسط محمود آزادی در سه شنبه چهاردهم مهر 1388 و ساعت 1:51  

 جان باختگان راه وطن و آزادی
 
دو هزار و چند صد سال پیش نبردی در گرفت سپاه ایران که توان مقاومت نداشت ضربه شدیدی خورد و بخش اعظم سپاه کشته شدند . عده ای حدود ۷۰ نفر از بازماندگتن سپاه ایرانی عقب نشینی کردند ولی در اقدامی شجاعانه در راه دشمن کمین زده و ساعاتی دشمن را زمینگیر کردند و تا آخرین نفر کشته شدند.

بدون شک همگی ما به این شجاعت افتخار می کنیم و تاریخ آنها را مورد تقدیر و نمادی دیگر از مقاومت برای وطن و آزادی نام نهاد اما !...

آیا این عزیزان را می توان به حکومتی نسبت داد ! شاید به وطنی ؟

خیر نه حکومتی توان ربودن چنین شجاعتی را داشت نه وطنی و امروز می بینیم پای این مقاومان راه وطن و آزادی به نمادهای کشورهای دیگر ، حتی به فیلم های استوره ای باز شده (آخرین سامورایی) .

هیچکس در هیچ کجای تاریخ حتی مالک شجاعت به خرج داده شده پسر ، دختر ، پدر و یا مادرش در راه آزادی و وطن نیست و هیچ حکومتی توانایی ربودن این چنین عظمتی را ندارد .

سالهای سال است که سربازانی جان بر کف از : تمدن چندین هزار ساله ایران تا امیر کبیر ها ، سرداران جنگل ، باکری ها ، همتی ها و فهمیده ها و حتی (داش مجید ها) در تلاشند تا این درخت کهن سال وطن و آزادی را با خون خود آبیاری کنند و عده ای دیگر با خون دمیده شده در قلم * .

کجا دولتمدران و سیاستمداران توان ربودن چنین شجاعتی را دارند ! با تاریخ چه می کنیم !؟

پدران من سالها پیش در این راه مبارزه کرده اند و نام آزادی را بر خانواده ای نهادند تا یاد تاریخ بماند آزادی به ده های ۶۰ ، ۵۰ ، ۴۰ و یا پیشتر بر نمی گردد .

و من آزادیم را مدیونم پدرانمم.

|+| نوشته شده توسط محمود آزادی در سه شنبه چهاردهم مهر 1388 و ساعت 1:34  

 شاید هم نه!
 
میگن : آدم رو سگ بگیره ولی جو نگیره !
میگم : ایرانی رو جو بگیره بهتره تا سگ ایران رو بگیره

میگن : تا دلی خون نشه و عقلی مجنون نشه پل عشقی ایجاد نمیشه
میگم : پل دمکراسی از دل خون و عقل مجنون نمی گذرد

حالا هرچی دلت می خواد بوگو .

*این سخنان گهر بار یه لنگ پا اونم پشت نت یوک ملت به ذهنم رسید

|+| نوشته شده توسط محمود آزادی در یکشنبه دوازدهم مهر 1388 و ساعت 2:43  

 بازگشت برادران آزادی
 
سلام به دوستان گرام

برگشتیم . با قالبی جدید و با پیوند دادن تمامی وبلاگهای که تا العان به روز می کردیم . می دونم زیاد وقت نمی کنم ولی سعی می کنم حداقل من یکی وبلاگ رو به روز کنم .

 

موفق باشید

|+| نوشته شده توسط محمود آزادی در یکشنبه پنجم مهر 1388 و ساعت 20:3  

درباره وبلاگ
 
وبلاگ برادران آزادی
این وبلاگ با هدف برقراری ارتباط با دیگر پارسی زبانان و آزاد اندیشان جهان برای بدست آوردن مطالب ادبی و هنری دوستان پارسی زبان آماده گردیده است لذا خواهشمندیم برای بالابردن کیفیت و کمیت آثار ادبی در ادبیات پارسی هنگام بازدید نظرات , پیشنهادات و انتقادات سازنده خود را برای ما نگارش فرمایید .
در این تارنماهای مشترک شما می تواند مطالبی پیرامون روزنوشته های شخصی ، مطالب علمی و ادبی ، آموزش نرم افزارهای کاربردی و گرافیکی ،آموزش مهندسی نرم افزار و برنامه نویسی و برنامه سازی را مطالعه فرمایید
آرشیو مطالب
 
آرشیو موضوعی
 
پشتیبانی
 

طراحان قالب
 
 
   
 
محمود آزادی