شب كور و كوچه گرد
در جاده هايي كه از هجم آدمي تهيست
با كوله بار گناهان هميشگي
دنبال آشيانه گمگشته خورشيد مي روم
با ما جنون زدگان
اميد وصل نيست
ما را فقط تشنج اين درد كارساز
مانند غريزه حيوان نيمه مست
بسوي جفت خيالي خويش مي كشد
در اوج دلبستگي به خاك
پرواز پرستو نفرين دهشتناك طبيعت است
كه قلب كوچك پرنده را
مي برد به سوي مرگ
|
+| نوشته شده توسط محمود آزادی در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384 و ساعت 4:8