تنت از آن كس ديگر باد
كه من از باده چشمان تو سيراب شدم
ديدم آن آتش افروخته را
ذره ذره چو شمع به برت آب شدم
تنت از آن كسي ديگر باد
من هنوز مي دانم
كه مرا مي بيني
من هنوز مي بينم
كه مرا مي خواني ؟
به صدايي كه در اعماق بلند يك خواب
يا طنين گرمي كه ز افيون جاريست
يا شب گمشده اي كه تو را مي جويد
روز و شب نام تو را زير لب مي گويد
تو مرا مي خواني
من هنوز مي شنوم آه هنوز مي بينم
كه تو در راهي و من ايستاده
دست تو مانده به دستاني گرم
شانه هاي من خسته ولي افتاده
كوره گرم خورشيد ورم كرده ز داغ
و درخت پيري كه دگر خشك شده در دل باغ
باز به اميد ديدار تو برجا مانده
باز به اميد ديدار تو آه
اين چنين خسته و تنها مانده
|
+| نوشته شده توسط محمود آزادی در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384 و ساعت 0:25