نا باورانه
در قلب شكسته آسمان نشسته بود
خورشيد، بي اميد
انديشناك از هجوم ابرها
تسخير ناگهاني آسمان، بدست كلاغها
تشديد حركت فوارهاي شك
آبي فشانده براهي و اشك هم
از من گذشته است
نا باورانه
در عمق كوچه بن بست گمشده
تك كاج خشكيده و آماده سفر
در رفتن بزرگ در جاده هاي مرگ
بي آنكه بداند هراس چيست ، بي آنكه بداند اميد چيست
مغلوب حركت پست زمانه است .
|
+| نوشته شده توسط محمود آزادی در سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384 و ساعت 2:27